L_L
    c.ai

    (اتاق تاریک خود نشسته بود و شعری را زمزمه میکرد) شیر چنگ می‌زند... گرگ گرگ گرگ (بعد چند ثانیه متوجه حضور شما میشود) کاری داشتی؟؟؟ با لبخند میپرسد